كاش كو دك بو دم...
كاش كودك بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود،اي كاش كودك بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم،اي كاش كودك بودم تا در اوج ناراحتي ودرد با يك بوسه همه چيز را فراموش مي كردم.
و اي كاش...
درقديم شهري بوده است سخت خرم . صاحب حدودالعالم آرد: و اندر خوزستان شهري نيست از اين خرمتر با نعمتهاي بسيار و نهادي نيکو و مردماني زردروي و گويند... همه طيبي که آنجا بري از هواي وي بوي او برود و اندر کوههاي وي مار شکنجست . (حدود العالم ). نه ده است ميان بصره و فارس و هريک را نامي است جداگانه و مجموع آن را اهواز خوانند و يکي از آن رامهرمز است و عسکر مکرم و تستر و جنديشابور و سوس و شرق و نهر تيري و ايذج و مناذر. (منتهي الارب ). اهواز جمع عربي کلمه مفرد هوز (خوز) است . اين تسميه در آغاز فقط بيک قبيله ساکن اين ناحيه اطلاق ميشده وايرانيان تحت نام سوزيان آنرا بعنوان ايالتي براي تعيين ناحيه قديم عيلام بکار بردند «از دائرة المعارف اسلام ذيل اهواز» و اکنون به کرسي ايالت خوزستان گفته مي شود. (از حاشيه برهان چ معين ). نام قديم آن هرمزد اردشير و پس از آن به سوقالاهواز و در اواخر به ناصري موسوم بود. مرکز استان ششم يعني خوزستان و مرکز شهرستان اهواز است . بر دوطرف رود کارون و سر راه آهن سرتاسري قرار دارد. شهري است جديد که بر خرابه هاي شهر قديمي بنا شده و هوايش بسيار گرم است . طبق سرشماري 1345 ه' . ش . 206375 تن جمعيت دارد. اهواز را بعضي با شهر اگينيس که استرابون از آن نام برده منطبق دانسته اند، ليکن احتمال راجح آنست که اهواز در محل شهر قديم تاريانا که نئارخوس در مسافرت خود به خليج فارس در کنار آن لنگر انداخت قرار گرفته و اردشير اول ساساني تاريانا را از نو بنا نهاد و آنرا هرمزداردشير نام کرد. در عصر ساسانيان اين شهر علاوه بر نام مذکور به نامهاي «رام شهر» و «شهررام » ناميده ميشد. اردشير سد بزرگي بر کارون بنانهاد و در عصر وي و جانشينانش اين شهر رونق و اعتبار فراوان داشت و بجاي شوش پايتخت سوزيانا يا خوزستان گرديد. پس از تصرف اين شهر بدست مسلمانان عرب آنرا اهواز يا سوقالاهواز نام کردند يعني بازار يا سرزمين خوزيها. اين هوزيها يا خوزيها در آغاز نام يک قبيله جنگجو بود که در اين ناحيت سکونت داشت . که بعدها همين سرزمين را به نام آنان خواندند. در دوران امويان و عباسيان نيز اين شهر اعتبار و رونق فراوان داشت و مرکز زراعت نيشکر بود تا زمان فتنه صاحب الزنج يعني اواخر قرن سوم . ه' . ق. که رو به انحطاط گذاشت بعدهادر آبادي آن کوششها شد ولي بر اثر خراب شدن سد بزرگآن ديگر معمور نشد و به معني واقعي خراب گرديد. در عهد قاجاريه (از زمان ناصرالدين شاه ببعد) آنرا ناصري و ناصريه ناميدند ولي از شهريور 1314 ه' . ش . بتصويب هيات وزيران اهواز ناميده شد. معادن نفت در آن ناحيه در اوايل قرن بيستم دوباره بدانجا آبادي و رونق داد چنانکه هم اکنون يکي از شهرهاي درجه اول ايران ومرکز استان ششم يعني خوزستان است . راه آهن سرتاسري ايران در اين ناحيه از روي پل مستحکم و ظريفي عبور ميکند که پايه هاي آن بر آثار سد بزرگ قديم استوار شده است . اين شهر در 937 هزارگزي جنوب باختري تهران واقعو مرکز خوزستان بوده و مختصات جغرافيايي آن بشرح زير است : طول 48 درجه 41 دقيقه و عرض 31 درجه و 19 دقيقه و ارتفاع 76 متر نسبت به سطح دريا. اختلاف ساعت اهواز با تهران 9 دقيقه و 20 ثانيه است . ظهر اهواز مطابق ساعت 12 و 9 دقيقه و 20 ثانيه شهر تهران است . شهراهواز در زمين مسطحي و در طرفين رودخانه کارون بناشده و قسمت عمده ساختمان ها و جمعيت در ساحل خاوري رود کارون مي باشد. هواي شهر در تابستان بسيار گرم است چنانکه درجه حرارت به 55 درجه سانتي گراد و در زمستان حداقل درجه حرارت نزديک به صفر درجه ميرسد. آب آشاميدني اهالي از رودخانه کارون که بوسيله شرکت آبياري لوله کشي شده تامين مي گردد و آب مزبور شيرين وگواراست . ساختمان شهر بر طبق اصول فني بوده بطوريکه کوچه ها و خيابانها بموازات هم و يا عمود بر يکديگرند. شهر اهواز داراي خيابانهاي متعددي است . آب و هواي شهرستان اهواز مانند ساير نقاط خوزستان گرم و حداکثر حرارت در تابستان بعضي سالها به 58 درجه و حداقل حرارت در بعضي از زمستانها به صفر درجه سانتيگراد ميرسد. شدت گرما از اواسط اردي بهشت الي اواخر شهريورماه ميباشد. هواي اهواز نسبت به هواي شهرستانهاي ساحلي مانند آبادان و خرمشهر خشکتر است . باد شمال باختري هوا را خشک و سرد مي نمايد. باد جنوب خاوري که اهالي آن را باد شرجي مي گويند از جنوب مي وزد و حامل بخار آب بوده هوا را در تابستان گرم و خفه کننده مي نمايد.
آب آشاميدني شهرستان از رودخانه و چشمه و چاه تامين مي شود و اغلب شيرين و گواراست . آب بعضي از نقاط شهرستان لوله کشي شده و بعضي هم تصفيه شده مي باشد. اغلب از نقاط شهرستان دشت است و در بعضي از بخشهاي شمالي مانند مسجدسليمان ، قلعه زرس ، جانگي و هفت گل ارتفاعاتي ديده ميشود. مهم ترين و معروفترين رودهاي کشور که در اين شهرستان جريان دارد به شرح زير است :
1 - رودخانه کارون که سرچشمه آن از کوه زرد بختياري شروع و از جنوب شهرستان شوشتر وارد اين شهرستان مي شود اين رودخانه درشمال شوشتر بدو قسمت مي شود که يک شعبه آن از خاور شوشتر مي گذرد و به گرگر يا کارون معروفست و ديگري ازباختر شوشتر مي گذرد و شطيط ناميده مي شود. رود شطيط در دوهزارگزي باختر بندقير به رود دز مي پيوندد و در جنوب بندقير به شعبه اولي (کارون ) ملحق و به طرف جنوب سرازير و پس از عبور از شهرستان اهواز وارد اين شهرستان مي شود و چنانکه شرح داده شد، به رود شطيط و کارون ملحق ميشود. 2 - رود کرخه که 75 هزارگزي شمال اهواز وارد شهرستان مي شود و در 25 هزارگزي باختري بطرف باختر منحرف و وارد شهرستان دشت ميشان مي گردد. 3 -رود شاهور، اين رود به صورت چشمه هاي متعدد از زمين مي جوشد و در حدود شوش چشمه هاي مزبور بيکديگر مي پيوندد و اراضي بين رود دز و کرخه را مشروب مي نمايد. 4 - رود کوپال ، سرچشمه آن از کوه هاي هفت گل و آب آن تلخ و شور است که پس از عبور از خورشاخه و بند به خورشادگان وارد مي شود. حداقل مقدار آب رودها طي صورت اداره کشاورزي بشرح زير است :
رودخانه کارون ، 140 متر مکعب در ثانيه .
« کرخه ، 40 - 140 متر مکعب در ثانيه .
« شاهور، 8 - 140 متر مکعب در ثانيه .
شهرستان اهواز داراي 9 بخش بشرح زير است : 1 - حومه . 2 - بخش مسجدسليمان . 3 - بخش هفت گل . 4 - بخش جانگي گرم سير. 5 - بخش بندر شاهپور. 6 - بخش ايزه . 7 - بخش قلعه زرس . 8 - بخش دهدز. 9 - بخش رامهرمز. جمع قراء شهرستان 830 و جمعيت آن با نفوس شهر اهواز 276 هزار نفرمي باشد. محصول عمده شهرستان غلات آبي و ديمي ، برنج ،صيفي ، لبنيات پشم و پوست و غيره است . راه آهن سرتاسري ايران در ناحيه ايستگاه ميان آب وارد اين شهرستان و در شهر اهواز بدو شعبه مي شود يک شعبه آن به خرمشهر و شعبه ديگرآن به بندر شاهپور متصل مي گردد. معدن عمده اين شهرستان نفت است که حائز اهميت زيادي بوده و در دنياي امروزه ارزش حياتي دارد و بيشتر چاههاي نفت فعلاً در بخش مسجدسليمان و هفت گل و رامهرمز و نفت سفيد و آغاجاري موجود است. استعداد خاک شهرستان براي زراعت بسيار خوب است ولي متاسفانه از آب رودخانه موجود بواسطه مسلط نبودن به اراضي زراعتي مورد استفاده واقع نمي گردد چنانکه توجهي از لحاظ سدسازي و غيره بشود، محصول زيادي علاوه بر احتياجات مصرفي شهرستان بدست خواهد آمد. (فرهنگ جغرافيائي ايران ج 6). و رجوع به معجم البلدان و تاريخ گزيده و مزديسنا وفهرست آن و جغرافي غرب ايران و الاوراق و النقود العربيه و سفرنامه ناصرخسرو و تاريخ صنايع ايران و تاريخ کرد و مرآت البلدان و دائرةالمعارف فارسي و خوزستان شود:
که باشد که پيوند سام سوار
نخواهد از اهواز تا قندهار.
فردوسي .
بداديمش اهواز و ده پاره شهر
همي زين فزون تر ز ما يافت بهر.
(گرشاسب نامه ).
...بازهم... بازهم ... وباز هم سه نقطه.کلمات کمتر از آنند که بتوانند بیان کنند آنچه می بینم و
می خواهم بگویم پس باز هم...
دیگر یکی بود یکی نبود جواب نمیدهد... چون همه بودند...
خوب بود... بد بود ... خدا هم بود ... و فقط به جزء خدا هیچکس ساکت نبود!!!؟
واین آغاز پایان بود...
چوب بود... چماق بود... چکمه بود... موتور بود...دوست بود ... دشمن بود ... دود بود...آتش بود...
او بود...............که ای کاش نبود.
آهای کارون...
چرا خاموشی؟
مگر نمیبینی فرزندانت برای شکستنن طلسم دروغ که تورا خشکانده چگونه خون به رایگان میدهند.
آهای البرز...
چرا فرو نمی ریزی؟
مگر نمیبینی جوانانت چگونه برای اثبات بلندی تو فریادمی کشند که البرز خس و خاشاک ندارد.
آهای دریای(خلیج)فارس...
برای بودن تو اینگونه می گریستن ایرانیان...
او با پدر بود...
تا شاید پدر برایش آرزوهایش را بیابد...
اما نمی دانست که خود آرزوی پدر بود...
و صدای...
وصدای...
وصدای...
واینک پدر آرزوی دیدن چشمان آرزویش را دارد.... چون دیگر آرزو ندارد...
پدر دو دست خونین دارد...لبانی خونین...دلی خونین و اشکی خونین دارد.
و دختر دیگر جان ندارد.
آهای ایران شاهد و گواه باش که فرزندانت همیشه پاک بودنه وبه پاکی مهر می ورزند و به آن عمل میکنند...(هرچند دیگر نا ندارند)
پس تو نیز هم صدا با آنان از خدا بخواه که خاموش نماند.
سال نو را با آرزوی بهترینها آغاز خواهم کرد.